لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

مردی در راه بازگشت به خانه بود که در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم می کند، نزدیک رفت و پرسید: چرا غذایت را به این حیوان می دهی؟
کودک سگ را نوازش كرد و گفت: این سگ نه خانه دارد، نه غذا دارد، هیچکس را هم ندارد، اگر من کمکش نکنم می میرد.
مرد گفت: سگِ بی خانمان در همه جا وجود دارد، آیا تو می توانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟ «آیا تو می توانی جهان را تغییر دهی؟»
پسر نگاهی به سگ کرد و گفت: کاری که من برای این سگ می کنم، تمام جهانش را تغییر می دهد.
🔸نیازی نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگی است.

موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
برچسبها: بچه های خلاق , دبستان شاهد بقراط نیشابور , داستان کوتاه
تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹ | 12:59 | نویسنده : جواد و عرفان بیدل بختیاری |



















